در ادامه قسمت اول ....
پرده سوم :
ثالثا مادر من خدا رو شکر انقدر خانوم و اصیل بوده [ جقدر عالی ... خوشبختم ... شانس خوب تو بوده ...قدرش رو بدون ... براش دختر خوبی باش !! ]که دخترش رو طوری تربیت کنه که حتی وقتی هم که با شوهرش مشکل داره یه تار موی گندیده شوهرش رو با هیچ مردی تو دنیا عوض نکنه. [ این مسئله کاملا شخصی است و تو مسلما حق داری هر کاری خواستی بکنی ... نسبت به همسرت !! مینویسم همسرت چون ممکن است مرد باشی و من رو گذاشته باشی سر کار ! ... بعضی ها ، اتفاقا بحث دیروز مان بود در همین صفحه ام که بعضی ها میروند و می آیند ... خوش بحال شما که با همسرتان آن بر خورد را دارید ! ] به خاطر همین هم موجودات زن خور و کثیفی مثل تو [ مثل من ! بابا ! به چی زبونی بگم ... من از زنها اتفاقا خیلی هم گریزان هستم ... تازه کثیف هم نیستم ... روزی دوبار حمام می کنم ... و هفته ای سه بار هم میرم ورزش وسونا ووو و باز هر بار ده دوازده بار زیر دوش . ... نه دیگه زیادید داری الکی حرف میزنی ! ] تا حالا نتونستن به هدفشون برسن و من رو اغفال کنن... [ چی بگم واله ! من که بیخیال خیلی از برنامه ها هستم ... آها !!! نکنه شاید ایشون دوست داشته اند ما هدفی و برنامه ای روی ایشون پیاده کنیم و نکردیم .... ؟؟؟!!! ای کلک !!!! ] .
پرده چهارم :
رابعا اینکه اینجا نشستی و یه مشت دروغ و چرت و پرت سر هم میکنی [ وای بابا بس کنید شما ها رو به هر کی میخواهین ... این صفحه رو باز کردم برای همین نوشته هام ... خوب نیائین اینجا ... نخونین این حرفها رو ... اینجا که دیگه آزاد هستید ! این حرفها و درد دلهای منه ... به دگران اصلا ربطی نداره ... زاویه ی دید من این هست ... و خلوتگاه من ! من که برای خوش آمد و بد آمد کسی چیزی نمی نویسم ... نظرم اینه ... نظر منه ... از چیش انتقاد داری ... بگو ... میبینی که حتی به این ناسزا نانه ها من چطوری جواب میدم ... بابا یک کم دست از این سلیطه و قرشمال بازی دستب ردارید ... !! خوب نیست ... آبروتون میره ! ...] و ملت هم چیزی نمیگن فکر نکن حقیقت رو نمیفهمن. [ یک وقت سوء تفاهم نشه ... نع ! نه برام مهمه دیگران یا بقول شما ملت چیزی بگه یا نگه ... ولی برام جالبه که ببینم چی میگن ! حتی از این مزخرفات توهین آمیز !... بعد هم بحث سر مسئله ی حقیقت و واقعیت یک بحث علمی است ... که صحبتش رو کرده ام در خیلی از صفحات دیگر ... فقط بگم آقا یا خانم نقطه ریزه ، که حقیقت درکی است و نه فهمیدنی !!!! ]
هر آدمی که یه ذره عقل داشته باشه میفهمه که زنت یه قربانی بدبخت بوده که ده سال تموم خرج تن پروری مثل تو رو داده و در عوض تو زیر خونه مفت خوردی و خوابیدی و با پولش تریاک کشی و هرزگی کردی.
برای همین انقدر از رفتنش میسوزی. چون دیگه ساده لوحی مثل اون رو گیر نیاوردی که بچاپیش.
[ باز محض تصحیح جنابن نقطه !
عزیز دل ! اون زن اسبق ... مادر دخترم ... بیست و پنجسال پیش رفتند پی یک زندگی بهتر ، حق انتخاب داشتند و ... اوووووووه ... ایشان چهار بار بعد از اون ازدواج ها کردند .... هنوز هم رابطه ما خوشبختانه خوب و خوش و خرم است .... نه مفت خوردم و نه خوابیدم ... هم کار کردم ... هم درس خواندم ... هم کار خانه کردم ... یک دفتر چه از سیصد دفترچه ی خاطرات بد و خوبم را هم در صفحهی ی اینترنتی دیگری بعد از شامل مرور زمان شدن ، بدون سانسور و خودسانسوری ! واو به واو ، بخاطر یک تجربهی شخصی که سودش را هنوز که هنوز است خودم و خیلی های دیگر می برند ، باز هم برای خودم نوشتم ...
در ضمن ...
نقطه ی عزیز من نه اهل سیگارم و نه مشروب ... چه برسد به این مواد کوفتی که از یبچه گی کلا در خانواده مان از آن متنفر بودیم و حتی قلیان هم نداشتیم ...
هرزه گی هم نکرده ام ... اگر درستش را بخواهی دوران چاچلی خوبی را گذراندم ... و آنقدر از حق و حقوق طبیعیم استفاده کردم که سیر سیر شدم ... و
نیز اتفاقا من معتقدم که با خیلی از زنها ی زندگیم اتفاقا آنقدر عادلانه برخورد داشته ام که نه نیازی به از دست هم در آوردن و جنگیدن و چی گفتی ؟ آها ! چاپیدن باشه .... با بیشتر اون خانمها هم کا کان هنوز رابطه ی خوب و حسنه ای دارم ...
نه بزن بزن ... و نه ... خیانت و نه ... جنگ و دعوا .... همه با همیم و میگوئیم و میخندیم ....و مثل بچه های آدم داریم با هم حال می کنیم و سوء تفتاهم های جانبی را هم با آرامش خیال حل می کنیم ...
پیشنهاد می کنم این راه را پیشه بگیرید ... بهتر به مقصدتان میرسید !]

