تبليغاتX
داستانه های هامبورگی - اونی که بما نریده بود ایشون بودن : آقا یا خانم نقطه ریزه ! (قسمت اول )
 

قسمت اول

 

نمیدونم کدوم آدم بی نام ونشونی ، جدی میگم ، فحش نیست ، اسمش رو نوشته : « نویسنده: . » ( آقا یا خانم نقطه ! ) است که ده دقیقه از وقت شریفش رو (یکشنبه 27 مرداد1387 از ساعت: 18:28 تا 18:38) وقف نوشتن این مطلب فدایت شوم برایم کرده است ...


سوژه ی جالبی است ... همه ورش رو  دیده بودم ... اما این مدلش رو ندیده بودم تا بحال ... منهم  رفتمش ببینم کار تا بکجا ها میکشد !

 بهر صورت فحش خورمان خوب است و جواب من خاموشی است !... اگر چه این جور نوشته ها نشان دهنده ی این است که طرف صفحه ی مرا با دقت خوانده است و نه مثل آن بعضی ها که «سلام وبلاگت خیلی خوبه به من سر بزن ها ست ...


نمیدونم راستی منکه دوستام فقط دوسه نفر آدم بیشتر نیستند این طرف این همه نکته را از کجا بهم چسبونده .... منکه حال کردم ... و بر خلاف تصور او اتفاقا خوشحالم که بالا خره یکی چیزی گفت که میشه روش حساب باز کرد ...


چون نمیدونم کیه که این مطلب رو نوشته ، اسمش رو میزارم آدم ترسو ! یا همون « . » «نقطه کوچولو» ...! ثانیا برای اینکه حرفاش درست و حسابی از آب در بیان جند اشتباه لپی او را تصحیح می کنم ... و نظرم رو بدون دستکاری توی افکار ایشون بیان می کنم ... اصل مطلب رو ایشون به عنوان نظر توی پست قبلیم داده اند ...


اگر چه از من غیر مستقیم خواسته بودند که بعد از فحش خوردن های ایشان همه پاک کنم ... ولی نه تنها پاک نمی کنم که بعنوان یادگار حتی اینجا تابلو میکنم و توی قاب می گذارم ....


فقط یک یاد آوری جالب ، لازم و واجب و ضروری و مهم است و اتفاقا خالی از لطف هم نیست ، که بدانید آن مطلب نوشته تحت نام « سلیطه ها » ( خودتان به آن مراجعه کنید و بخوانید ) روی سخنش با شخص خاصی نبود بلکه اشاره به یک تیپ از اقشاری بود که این حالت را دارند ... دقیقا اگر اسم کسی را بخواهید بدانید خطابم و اشاره ام مستقیما به چهار نفر از همشهریان مرد ایرانی هامبورگی ام بود و که یا اسیر دست این جور زنها هستند و بودند و همه شان می نالیدند ... و من این مطلب کاملا طنز را برای دلداری و همدردی با اینها نوشتم ....ولی


از نوشته ی این نقطه کوچولو پیداست ، که این آقا یا خانم ، هر کسی هست ، بخودش گرفته است و ... حیف خودش رو بیشتر رو نکرده که بگم عزیز نازنین بخودت نگیر ! مقصودم باور کن !!! هر که بوده تو نبودی !!!


ولی چه میشود کرد ... شاید یکی قصد مزاح داشته و ....

یا واقعا یکی از همین نوع سلیطه های واقعی این را اینجا نوشته است که خوب ، بخاطر رعایت این ضرب المثل مشهور که از سه چیز باید فرار کرد : دیوار شکسته ، زن سلیطه و سگ هار .... اگر بدانم چه کسی است این خانم یا آقای نقطه کوچولو ... هر جا که ببینمش از ش می گریزم .... که پاچم رو بیشتر از این نگیره و روی سرم خراب نشه ...


ولی خودمونیم اگر این طرف واقعا یک آدمی است واقعی و این مطلبی رو که نوشته جدی نوشته باشه ... وای بحال اون کسانی که نه توی این دنیای مجازی باهاش سرو کار دارند ( که وجود نحس شان را میتوان براحتی با یک کلیک ، ایگنور کرد و پاک کرد !) بلکه در دنیای واقعی شب و روز شان را با او و یا سانی از قماش او سر می کنند چی می کشند ...

محض اطلاع بیشتر شما عزیزان در بیان علت انتخاب تیتر سلیطه ها به  عنوان  عنوان آن مطلب  تیتر موضوعم برای نوشتن آن مطلب  این را نیز اضافه کنم  که  بر میگشت به این موضوع که

همین آخر هفته ای بود که مردی هشتاد ساله (که از دست زنش فرار کرده و به من پناهنده شده بود  ) یک جوک بامزه تعریف کرد :

قضیه اینه که مرده داشته گریه میکرده

آقا چرا گریه می کنی

چون سی سال پیش میخواستم این زن سلیطه ام را بکشم .. گفتند نکش میری سی سال زندان ...، اقا اگر کشته بودم اونروز ... حالا آزاد شده بودم ... حالا هنوز هم در بند این زن  سیطه ی فلان فلان شده اسیرهستم  ...

هه هه هه ... همه مان خندیدم

... و حالا هم ایشون ... وای طفلی زنش یا شوهرش ... به هر صورت بازم تشکر از سلیطه بازی این آقا یا خانمه نقطه ریزه ! به عنوان شاهد از غیب رسیده  ...


اینهم نوشته ی شش پرده ای ایشون :


پرده اول :

اولا که سلیطه و قمر خانوم اون مادر هرزته [طفلی مادر من 13 چهارده ساله پیش در عنوان جوانی بدلیل ایست قلبی در عرض سه دقیقه راحت و آروم تشریف بردند اون دنیا .... من حداقل هرزه گی و اینها از او ندیدم ... حتی بار ها قصد داشتم برایش دوست پسری ... کسی ... و ... رو پیدا کنم میگفت نمی خواد و علاقه ای نداره .... حالا شاید شما بیشتر با او آشنا هستید و دم خور محشور ... شاید دارد در آن وعدگاه موعود با غلمان حال می کند ... خوشبحالش ! تا چشم حسودان بترکد ! ... کاش حرفت درست باشد و به جبران کار های نکرده اش در این دنیا ، در آن دنیا اقلا خیری برده و حالی کرده باشد بتواند !و دلش نسوزد که چرا هم در این عالم و هم در آن عالم از نعمت ها ئی که برایش قرار داده شده بود بهره ای نبرده باشد ..... در ضمن زن خیلی آرومی بود و هیچ موقع نه قال مقال و نه دعوا راه می انداخت ... شاید هم برای همین این جور آدمهای قالمقالی توی ذوقم میزن و براشون قصه مینویسم ! ] که تخم حرومی مثل تو رو پرورش داده [ تخم حروم ؟! نه اتفاقا حلال و حلال زاده هستم و ... اتفاقا میگن با بسم الله و طهارت منو کاشتن !... جالبه بابام تعریف میکنه شب بدنیا اومدن خوابدیده تو حرم است و امام رضا اومده بیرون میگه این بچه از خانواده ما است و ... و روز تولدم هم با تولد حضرت علی همزمان ... و علت نام گذاری من به علیرضا به این دلیل بوده ] و به جون زنها و دخترهای مردم انداخته... [ زنها و دختر ها ؟؟؟ !!!!!! خوبه فعلا نزدیگ چهار ساله روزه ی زن دارم ... و دور و بری هایم همه ، پیر پاتال ها و آدم های دم مرگی هستند.. آقا جون ، بالام جان! .. حداقل این چند نوشته ی آخری منو بخون .... !!! تا ببینی و اتفاقا از دست زنها و زن گرفتن به چه بهانه هائی دارم در میروم ...].


پرده دوم :

ثانیا وقتی تیرت برای اغفال کردن زنها و دخترهای مردم به سنگ میخوره [ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!!!ا تیر ؟! کدوم تیر و کمون ؟... کی ؟... چی ؟... کی ؟ ... کجا ؟؟؟؟! اغفال !!! ؟؟؟؟ ] ین فقط ضعفت رو نشون میده که شروع میکنه به وصله چسبوندن به اونها [ وصله ؟ به کی ؟ ... چی ؟ کجا ؟ کو ؟ این یارو چی میگه !!!........... ] . همه که مثل مادر و زنهای فامیل خودت هزار کاره نیستند. [ بنده درباره ی مادرم قبلا گفته ام ... درباره ی زنهای فامیلم هم ... بعد از بیش سال دوری از ایران هیچکدومشون رو نه میشناسم و نه رابطه دارم ... شاید ایشان آنها را میشناسند ! و این طفلی ها فک و فامیل من ، که تقریبا همه بلا استثنا به شغل شریف معلمی اشغال داشتند ، شاید حالا به خاطر این تورم چند صد درصدی مجبورند بروند دنبال خیلی دیگر از کار ها تا بتوانند خرج زندگیشان را در بیاورند ... طفلی ها الان تقریبا همه شون هم پیر و باید کم و بیش هفتاد هشتاد ساله باشند و هم در حال کار کردن ... ، خانم یا آقای نقطه ی ریزه ی عزیز ، اگر آدرس فک و فامیل من رو دارید لطف کنید و به من بدهید تا برایشان یک مقدار پول حواله کنم ... که نروند توی این دوران پیری سر کار ... ] ...

قسمت دوم ادامه دارد  

 

 

نوشته شده توسط علیرضا بلاغی  | لینک ثابت |