درسته که این دختر دائی نازناز خانم ما با حرفهای جادوئیش ، که توی دلم خیلی خوب نشست، تونست منو به خودم بیاره و کمی امیدوارم کنه ، که نه ! هنوز هم اونقدر نا امید نباشم که هنوز پیر نشدی ! و کو تا پیری !!!!
با خودم گفتم شاید هم تقصیر خودم است که بی خودی دور بر این پیر و پاتال ها ( سالمندان ) میگردم و با این هوسپیتزی ها دم خورم !
ببخشید ، هوسپیتز این بیمارستانها و آسایشگاه های تازه بنیانی است که برای آدمهای چمدان بدست و بار و بندیل بسته ی آماده برای رفتن، دم در حیات منتظرند که ماشین ملک الموتی بیاد و ببرشون تا دم دو راهی وعده وعید ها ، سر پل ( جنوط ، سراط ) ....
نمیدونم عاملش چیه ... ولی هر چی که هست قضیه اینه که فعلا تا اینجا هر چی که این دختر دائی جونم گفته روم اثر گذاشته ! هر کس که به من میرسید میگفت : بابا ول کن این پیر میرا رو ...مسخره شان می کردم ولی روی من ، حرفهای دختر دائی جونم اونقدر اثر کرده که میگم نکنه این حالت های دپریسیونی که پیدا کردم و هی پیرم و پیر شدم میگم به همین علت باشه ...
به هر صورت بدوستان دلسوزی که دور و برم هستن و میخوان همش منو نصیحت کنن و من به حرفشون گوش نمیدم ، پیشنهاد می کنم برن دم این دختر دائیم رو بچسبن و او رو پیش کنن تا حرفشون بره تو گوش بنده ...
آره .. دختر دائی رویم اثر گذاشت و یک کم اومدم تو دنیای جوونا ....
حالا شب ها میرم توچت روم ها و سی اف ها ....
دنیا ی جالبیه ..
ولی جالبترش برا من ، ثابت شدن با ظرافت و پی بردن با خنده و شوخی ، که بابا خیلی پرت افتاده ای از عالم و عالمیان ... و نسل تازه ...
شوخی هاشون از نوع شوخی های من نیست ..
حرفا شون خیلی غریبه است ...
لغت ها شون رو نمی فهمم ...
بحث هاشون برای من حل شده است ...
جدیدا می بینم لغت هایم رو هم اونها نمی فهمند: کاپوت ( بجای کاندوم ) ، مستراب ( بجای توالت و دستشوئی ) ، آمپولی( بجای تزریقی ) ، لا پائی ( بجای اتو کشی ) و ...
وقتی حرف میزنم هه هه هه ی همه ی اهل اتاق ها و تالار ها بلند میشود ...
اونها، تو ی کامپیوتر هستن ، تو ی دنیای مجزای شونن و نمی فهمن منو ... ولی من که توی دنیای واقعیت هستم و خودم که میبینم ... خودم که متوجه میشم ....
نه خیلی فرق کرده ام ... نیم قرن پشت سرم است ... موهام مدتهاست سفید شدن ... دیگه شده ام پدر بزرگ و حرفهام هم شده همون صحبت و بحث و گفتگو های « پای قیلیونی بابا بزرگا شون » و حالا خوب شده که بهم نگفتن « فرهنگ زنده ی لغات دوران قاجار » ... که هه هه هه همه بخندن و شکلک ( آیکون ) نیش باز شده و قش و ریس و خنده غلت زدن برام بفرستند ...
تو چت بیشتر شده ام گوش ... جون اگر هم حرفی بزنم معمولا جمله هام با یک « ببینین بچه ها ! » شروع میشه و عملا به یک نظر دهی مستدل همراه با مثال از خودم « من هم در اون زمانها ....» ....
یاد اون پیرمرده ی سر کوچه مون میفتم ، کربلا حسن میفتم ، دم سبزی فروشی عمو یزدی مینشست و برامون از جوونیاش حرف میزد و ما ناباورانه به حرفاش و صحبتاش گوش میدادیم ...
این بچه های نت ، شاید به احترامم ، چیزی نگفتن . ولی این احساسم رو که نمیتونم پنهان کنم وقتی میبینم با تلفن دستی ام ( موبایل ، هندی ، همراه ، گوشی ... ) ام نمیتوانم حتی یک اس ام اس ساده بفرستم و یا اس ام اس ها رو بگیرم و بخونم .. و حتی توی تلفن فروشی گفتم آقا لطفا ساده ترین دستگاه رو میخوام که فقط تلفن کنم ... یارو بهم خندید و یکی رو مجانی بهم داد ... و هنوز بعد از ده بار دفتر چه ش رو خوندن ، نمیدونم چی جوری پیام های روی پیامگیرش رو گوش کنم ...
بابام میگفت: وقتی آهنگ جوونا رو دوست نداشتی بدون پیر شدی ! وقتی نتونستی با دستگاه های مدرن کنار بیائی بدون پیر شدی ... اون طفلی بلد نبود با دستگاه ضبط صوت ریلی ساده کنار بیاد ... مسخره اش می کردم ... و حالا نوبت این جوونا شده ... بخندید ... تا دنیا به شما بخندد ... من هم همیشه میخندیدم و حالا هم نوبت دنیا شده که به ریش در حال سفید شدن من بخندد ...
این مقدمه رو گفتم که برسم سر مطلب اصلی ام و اینکه .... عقده دلم را باز کنم ... قضیه از این قراره که راستش یک عاشق دلسوخته ی مجازی از اون سر دنیا .. توی این عالم مجازی تر برگشت و گفت:
« میدونی چیه ! عزیز ! بیا با هم لاو بترکونیم !! »!
اینجا بود که من کم آوردم ... و با گفتن :
« ببخشید ...» عذر خواهی کردم که « الان مسنجرم قطع میشه » و « اللللو !!! ااااالو صداااات نمیااااااد ... صدای منو دااااااریییییییی .... نه صدااااات نمیاد ... اااااالو ... ااااالوووووو » ... و زدم بیرون و ضربدر سرخ بالای صفحه ی ویندوز رو کلیک کردم و از روی صندلیم بلند شدم و رفتم یک لیوان آب خنک خوردم و نا خود آگاه زیر لب این شعر لعنتی رو باز تکرار کردم :
« رسیده ایم منو تو به آخر خط ... پیاده شو جوانان بگو سوار شوند !!!!! » ...
نمیدونستم چی بگم ... به این آقای مهدی اخوان ثالث .. که این دو خط شعرش بد جوری توی دهن و ذهن من جا خوش کردن ....
ولی حالا جدی ! دیشب تونستم الکی قسر در برم ...
ولی امشب دیگه بهانه ای ندارم و باید به طور مجازی هم شده ، برای نرفتن حیثیت و آبرویم ...توی این مجازی خونه ، لاو این خانم رو هر طور شده ، بطریقی ، بشکونم ! بترکونم ! منفجر کنم ! ...
بابا جوونا !!!یک بنده خدائی پیدا نمیشه بیاد منو راهنمائی کنه ؟؟؟
بابا من نمیدونم اصلا « لاو ترکوندن » یعنی چی ...
نخندین ... خنگ هم نیستم ... فقط تو فرهنگ لغتنامه ی دهخدا هر چی دنبال لاوترکوندن گشتم بیفایده بود «...بابا ... متردافی ؟؟چیزی ... ؟!!! ... دختر دائی جاااااان !!! کجائی که ببینی پسر عمه ات ....»
پس نوشت :
زحمت نکشید این فرهنگ لغت رو پیدا کردم ... تکمیلش می کنم ... برای هم سن و سالام
لاو تر کوندن: لاس (خشکه ) زدن ، با هم ور رفتن ، حال و حول کردن ، عشق و حال کردن ، دست توی پرو پاچه ( شورت ، شلوار ، زیر دامن ، سر وسینه ، .... ) ی هم کردن ، عشقبازی کردن ، معاشقه کردن ... مغازله ... دل دادن جیگر ( قلوه ) گرفتن ...
...........
کلفت بار كردن : فحشهای گنده بار کردن
کم آوردن : جا زدن
کنه : کسی که مدام شاخ می شود
کون گلابی : گلابی
کون بچه : بچه کونی
کون برهنه : بی همه چیز
کون دنیا رو پاره کردن : مغروربودن - جارزدن طرزاستفاده : 1- فکر کرده کون دنیا رو پاره کرده= خیلی به خودش مغروره 2- حالا یه کاری کرده، دیگه کون دنیارو پاره کرده= یه کاری کرده به همه میگه
گوشت : جیگر
گلابی : ١.کسی که تنبل است ٢. چاقال
گلوش گير كرد : وقتی کسی از کسی خوشش بیاد
گنده گوزي كردن : ادعای زیادی کردن
گوجه زدن : تگری زدن - شاکی بودن
لاس خشکه : لاس زدن بی نتیجه
لاوترکوندن : عاشق هم بودن
لب رفتن : لب گرفتن(وقتی راجع به دو نفر باشد) - كز كردن
مادر فولاد زره : زشت و بد هیکل در مورد داف
ماهم بله : ما هم تو جریانیم
مراد:1024جواد
مماس بودن : در ارتباط بودن
محرض : 100%-حتما
مخ زدن : مخ خوردن- عملی که پسر یا دختر برای جذب جنس مخالف(یا موافق)به طرف خود میشود
ميخ شدن : خیره شدن - گير دادن
نافرم : بد جور
نون پنیز : لمپنی
نیم رخ گوز فیثاغورث : استعاره از زشتی
هندونه : اسکل-شاسکول
یول (یول ممد) : اسکل
......

