تبليغاتX
داستانه های هامبورگی - سرتاسر بازار همش دود کبابه ... دل گشنه و لب تشنه و بغداد خرابه ...

 

لی دلش پر از بازی ( کاملا طبیعی طبیعی طبیعی ) « یارگیری انسان ها » ، صحبت از خیانت و خباثت می کند ولی  اسمش رو نمیدونه چی بذاره ......


خودم نیز بعنوان یک نمونه ی حی و حاضر و  زنده ی زخم خورده  و یکی ازهمین  شکست خورده های بازی ، شاهدی زنده هستم بر نظر او


ولی ...


اگر آدمی صداقت لازم را داشته باشد که این یک واقعیت است که هر روزه اتفاق می افتد ... و این را بپذیرد ... آنگاه میتواند بدون حس منفی و بد ، هم بپذیرد این مسائل را و هم با این موارد راحت تر کنار بیاید ...


بنظر من ... آدمی توی لحظه است و... و بطور دراز مدت نمیتونه تصمیم بگیره ...

میل و هوس و نو خواهی رو هم روش بزار ...

میزان پایبندی به عهد و پیمان را هم بیار به پائین ترین درجه اش ..

اصل اساسی رابطه یعنی حرمت به دیگری را هم بنداز توی سطل آشغال ....

ده میلیون مثال دیگر هم از همین انواعی که او آورده است را میتوانیم خودمان در برخورد های روزمره مان ، بعنوان مثال و نمونه بیاوریم ....

اسم این خیانت نیست ... اسم این را من میزارم "بازی یار گیری جفت ها" ...


مسلما این برای خودش یک هنر است که کسی بدون نیاز به مخفی کاری ، نقش بازی کردن و دروغگوئی ، و بدون دردسر درست کردن و جریحه دار ساختن  قلب و وروح دیگری ، بدون لزوم بکار بردن رذالت و پستی همزاه یا کلک زدن و سو استفاده ى موذیانه از ساده دلی این و آن .. این " بازی یارگیری و جفت بازی " را رو باز هم بازی کرد ... و حتی همه باهم مشترکا از آن لذت هم برد ....!

فقط نکات زیر را باید باور داشته باشیم:

آنکه می آید ، میرود...

آنکه برایش همه چیز الان جالب است چون حرص داشتنش را دارد ، بعدا که بدستش آورد به آن دلسرد میشود ...

آنکه الان با گرسنگی طالبش است و ولع میزند ، وقتی خورد و سیر شد ،  دلش را هم میزند ...


این « بازی یار گیری » هم در مرد ها و هم در زنها هست که با کمی تفاوت در عمل ، بطور روزمره به چشم میخورد ...


شیوه ی مردانه اش ، همان چیزی است که دخترم آنرا در سن هشت - نه سالگیش " بازی با ماشین های اسباب بازیهایم " نامید ... متاسفانه خصلتی است که بخاطر دلایل هورمونی در مرد ها بیشتر خودش را نشان میدهد اگر چه زنهائی هم این را دارند ... مرد ها با نگاه تیز و ( هیز ) شان زنها را اسکن میکنند و ... در ذهنشان رابطه های شهوانی را مجسم می کنند ... و در پس هر رابطه ی سالمی هم یک ارتباط جسمی مد نظر شان هست ... 

از ته دل زنها ، من خبر ندارم ... و نمیتوانم  هم زنانه فکر کنم ... ولی آنها هم ، تا جائی که عملا دیده ام ، میبینم که با شیوه ای کاسبکارانه و یا حداقل  حسابگرانه شان ، با سبک و  سنگین کردن و در نظر گرفتن درجه ی سودمندی  و توان باربردوش کشیدنشان ، درجه ی جبروت  و  سفت بودن ، تکیه کاه ( مالی (!)و پرستیژ اجتماعی ( ماشین و خانه و شغل پردرآمد  داشتن  .. ) مرد ها را می سنجند .... اینان ، بیشتر از مرد ها به عنوان "پل " و " حمل کننده ی آنها " تا مقصد بعدی استفاده می کنند...


فقط فراموش نکنیم در این بازی یارگیری "جفت بازی ها" آدمها همانند هر انتخاب و تصمیم گیری مخیر هستند :

امکان اشتباه در تخمین و تشخیص غلط وجود دارد ... و همیشه به نفع طرف نیست .... هر کسی  مثل هر بازیکنی  شانس  برد ویا  باخت دارد ...

در عمل این بازی ، در کل ، بر خلاف قصه ها و افسانه های عاشقانه ی کتابها و فیلم ها ، اکثرا   بدون ختم زیبا ، بی انتها و بدون حتما یک  پایان منطقی  ادامه میابد ....

از همه مهم تر در این بازی بر خلاف تصور ساده اندیشانه ، همیشه مقصر نه فقط یک نفر ( و آنهم همیشه طرف مقابل ما(!! نیست !...

این بازی یک بازی غالبا حداقل سه نفره است ... که بلاخره هر کسی یک جایگاه تازه باید بخودش بگیرد.... 

اکثرا در این یک نفر سرش بی کلاه می ماند .. که  نالان و گیران سرو دست و دل شکسته عذاب میگیرد و عزلت نشینی می کند و یا با عصبانیت و خشم  سعی می کند با شلوغ بازی در آوردن نارضایتی  هایش را بیان کند ... معمولا این شخص ، به اشتباه ،  احساس بی اعتمادی به خودش پیدا می کند .....و اما  آن  دو نفر دیگر به امید واهی تا آخر عمر به خوبی و خوشی با هم بودن برای هم مژه بر هم میزنند و قند توی دلشان آب می کنند ... و ...   تا نوبت بعدی بازی  برسد و...


راه حل شخصی من برای خودم :


در « لحظه » تصمیم بگیرم ... حد و مرز هایم را بدانم ... رک و رو راست با خودم و دیگری برخورد کنم  ... سعی میکنم در بازی ای برابر و به سود هر دو  طرف ، حال مان را ببریم و مواظب باشیم ،  تا الکی خودمان را به کری و کوری نزنیم که بعدا مثل مونگولها ،حتی بدروغ  ، برگردیم و بگوئیم عشق آمد و عقل و هوش از سرم برد ...


اینهم هم یک مدلشه .... لی !....



نوشته شده توسط علیرضا بلاغی  | لینک ثابت |