تبليغاتX
داستانه های هامبورگی - رفته هاش پشیمان شاید نبایند باشند ... بخشش بعد از بیست و چند سال ...
 

دستم به نوشتن نمیرود ...

کتابچه ای راکه حاوی نوشته هایی سه ماه اول بعد از بهم خوردن رابطه ی خانم اکس ( همسر سابقم) و من بود و تحت نام «آزاد چون پلنگان ..... » راکه در حدود بیست یاداشت میشد را در صفحه ی « رها چون ابر در باد » باز نویسی کردم .... بار اولم بود که بعد از بیست و یکی دو سال آنرا میخواندم ...   خوندن و باز نویسی لغت به لغت اون نوشته ها ،  بعد از این همه سال ، هنوز خیلی رویم اثر گذاشت ...

دلم برای خودم سوخت ... شاید هم به همین دلیل بود ... بیخود نیست که بعد از آن هیچگاه دیگر نتوانستم در یک رابطه ی درست وارد شوم ...

صادقانه می گویم : ترس از یک شکست دوباره نمیگذارد که چشمم را ببندم و خودم را رها کنم و بسپارم بدست گسی ... و از طرف دیگر ول نکردن خودم را بدست کسی که بایستی به او اعتماد بکنم ، را نشانه ی عاشق نبودن میدانم ... و این دایره شیطانی می چرخید و میچرخد هنوز هم ...

نه ... عامل های دیگری هم مرا به کج راه بردند ... مثلا شروع همزمان دوران چلچلی ( بحران میان سالگی ) ، انتقام گیری و ... و بعد ها هرزه گرائی و لذت بردن از تجربه ی آزادی عمل و عادت به بی بند وباری و .... خیلی مسائل دیگر.... دست بدست هم دادند و شدم اینی که هستم ...



بفکرم افتاده بیایم و یک چند مقاله ای بنویسم برای آدم های در مرحله ی جدائی ... که بیاموزند جدائی همیشه چیز  بدی هم  نیست ... بلکه حتی میتواند کارا ساز تر باشد برای دو نفری که با هم همخوانی و هم آهنگی و هم سازی ندارند ...

نمونه زیاد دیده ام .. خودم یکی از بهترین نمونه هایش ...

در همین مورد از جلوی کتابفروشی ای  که رد میشدم ، اتفاقا ، چشمم به کتابی افتاد که انگار اصلا خانم ساندرا لووپکه میدونسته که در مغز من چی میگذره ... تیتر کتابش هست « من ترا ترک می کنم» با زیر عنوان « راه نمائی برای آن کسی که ترک می کند ! » ... چند ورق که زدم دیدم چقدر بجا است ....

خریدمش ... 14 یورو ! به چند دلیل ...

یکم اینکه نسبت به همسر سابق خیلی یکطرفه قضاوت شده بود... از این طریق او را هم بیشتر بفهمم ..

دوم خودم بعد از ترک شدن و تا بحال بنزدیک 100 تا رابطه گرفتم و تقریبا در صد در صد موارد من ترک کننده بودم ...

سوما افراد زیادی را داریم که گیر داده اند به رابطه ی غلط و در هم ریخته ای را میخواهند بزور و انواع الحیل ادامه دهند ... و از این طریق فقط بدبخت جدا کننده را با مظلوم نمائی و ادا واطوار درآوردن به زور به زیر بار گناه رفتن می اندازندش ...

چهارم اینکه بلاخره از این زاویه دید هم نگاه کنم که رفتن و تمام کردن یک رابطه فقط به قصد پدر سوخته بازی در آوردن نیست بلکه جهت رهائی بخشیدن به امکانات بالقوه ی دیگری  نیز منجر میشود ...

خلاصه ای از خواندن این کتاب را در روزهای آینده برایتان خواهم نوشت ...

میترا مرسی از نظرت ... کاملا با تو هم نظرم ...

خوب تولد این لیلای نازنینم ، دریا ، را هم مجددا تبریک مبگم ... دیدم حصارش را بعد از سه سالی که من باهش آشنا شده ام بالاخره شکست و صفحه اش رنگارنگ شده بود ... و کیک و عکس ... و تفضیلات .... تبریک تبریک تبریک .....

بهمین خاطر بهترین کتابی رو که خیلی دوست داشتم و میدونستم که او هم یکبار از ته دلش  آرزویش را کرده بودُ را برایش میخواهم مستقیما توسط شخص  امینی بفرستم بدهد به دستش !... کتاب مجموعه ی  اشعار  بدون سانسور فروغ فرخزاد را که پسر خوانده ی او حدود بیست سال پیش  در اروپا به چاپ رسانیده بود  امیدوارم خوشش بیاید ! ..........





نوشته شده توسط علیرضا بلاغی  | لینک ثابت |