تبليغاتX
داستانه های هامبورگی - الفاتحه
الفاتحه چهارشنبه نهم مرداد 1387 23:59
 

دخترک .... تنها نشسته بود ...

در خود

باخود مثل هر شب

دیشب ...  برای خود

و زمزمه میکرد زیر لب :

 

« .. شبم تاریک !

و روزم چون شب یلداست ... »...



خندیدم و گفتم : 

« .. وای نه ، نگو !  مگر نمی بینی اینهمه زیبائی دنیا را ... » ...  

من  می خندیدم 

و تو گریستی ..

ُتو گفتی :

« ... باید لباس سیاه پوشید !

تا نعش واژه ی بدبخت خوشبختی را

بخاک بسپاریم ...»...



و من با عشق دست تو را گرفتم  و گفتم :

« بیا بیا !!  با من بیا ! »

 

آمدی یکی دو گام  همراه  .. تا فردا ...  

به سمت  شهر نور و امید ها

و من چه خوش خیال ، خوشباور 

که کیف خواهد کرد دختر ...

درجشن خنده ها و بادبادک ها

بادکنک ها ی رنگین رها در فضا ...

و لذت خواهد برد از زیبائی ها ....

 

گفتم :

« ... چشم هایت را به خورشید ببخش

و گیسوان بلند سیاهت را به آسمان .. » ...

باور نمی کنم که او باور نمی کند

چرا نمی بیند ؟  ...

او گریه می کنی یکسر و ..

قهر می کند آخر...

با التماس می گوید :

« ... بپوش ! بپوش تو هم لباس سیاهت را !!!.... » ...

باور نمی کتم ...

نه ! کور نیست ، می بیند رنگ ها را ...

او می بیند رنگ هارا ...

اما.. چرا ؟ چرا ؟!!!

اما در آخر سر ...

او میرود براهی دیگر ...

و میشنوم صدایش را

در آن همه هیاهو و سرو صدا :

«... باید سیاه بپوشم ... سیاه

و واژه ی خوشبختی را

پاک کنم از تمام کتابها ... » ...

...

گم می کنیم هم را ....

 

با شوق کودکانه ای حالا

اینجا ...

برای خودم تنها

در عالم خودم 

میان این همه آدم ...

بازی می کنم برای خودم

سر نخ قرقره ای در دستم

و میکشم  آنرا ...

 « ... وای رفته است چقدر بالا !!! »...

بالا ...

بالا ...

کاغذ باد رنگیم گم میشود آن لا ما ها ..

میان آنهمه باد بادکها

و باد کنک ها ...

و غرق میشوم در جشن و رنگ ها

میان شادی و خنده ها و قهقه ها ...

ته دلم میپرسم :

« ... کجاست او حالا ؟؟؟ »

...

در بین آن همهمه و شلوغی و غوغا

در زیر دست وپا

یک شیار غلیظ خون لخته جلب می کند حواسم را

میکشاند چشم مرا ...

میبرد.. میبرد .. در انتها...

می بینم او را

یک حجم له و لورده  بر سرش افکنده اند  چادری سیاه ... 

می پرسم از خودم :

آیا

فردا

میخواند سر قبرش شاید

برایش کسی فاتحه ای را ؟؟؟

 





نوشته شده توسط علیرضا بلاغی  | لینک ثابت |