تبليغاتX
داستانه های هامبورگی - یادی از گذشته ها .... تا راهی برای آینده ...
یادی از گذشته ها .... تا راهی برای آینده ... چهارشنبه هفتم فروردین 1387 1:8
 

در میان دست نوشته های خیلی سال پیش ( 1985- 86 ) این را پیدا کردم


اگر در عالم هستی بگردی ...

گرده ای یابی که نا پیداست از خردی

شاید ...

بُود این من ..

که من هستم و تاریخی که من دارم ...

برایت باز می گویم

من این قصه ...

که جز تو کس نمیداند ...



به آن این را اضافه کردم و بر روی یک کارت برای دوستی که خیلی دوستش داشتم ... از آمروم ، (جزیره ای از جزایر فریزلند شمالی ) فرستادم ...



درونم عالمی دارم که رازش کس نمیداند

هزاران قصه ها گفتم ...

ولی این قصه را هیچکس نمیداند

شبی گفتم بگریه درد دل با تو

ولی باور نکردی تو

بخود کفتم: مهم نیست ! او نمی داند !

به دل گفتم :

بخور غم ، گریه کن !

این آرزو رویاست ...

که گیری بوسه ای از لب های آنکس که عذابت را نمیداند !

اگر در خواب بینی تو که بر درگاه تو باشم

پذیرا باش !

که روز و شب ...

بجز این ...

علی ..

هیچی نمیداند ...


یولی 1991




پس نوشت :

.......

در چهل سالگیم ( که آنزمانها فکر میکردم مهم ترین سالهای زندگیم است ) بخودم این کادو را دادم که مدت ششماه  مغازه هایم رو بستم ... و رفتم در این جزیره زندگی میکردم ...


آنجا پیش خودم اوستائی آموختم و گاتهای زرتشت را در نوشته ی اوستائی اوریگینال توانستم بخوانم ... چه عشقی داشتم ...


حروف الفبائی اوستائی را به یاری آقای ورجاوند ، بصورت فونت درآوردیم و آنرا از طریق پرفسور گروپ به دانشگاه هامبورگ رشته ایرانشناسی ، کادو دادم ....


حالا ... خودم را از قید و بند ها رها کرده ام و به کسی کار ندارم .... و به اینحا رسیده ام  که زرتشت و گاتها را کلا مثل هر ایده مذهبی و دینی دیگر تو ی گنجه ی مسائل بدر نخور م گذاشته ام ... جهان بینی خاص خودم را دارم ...

فعلا دارم با چه ولعی نوشته های آقای منو چهر جمالی را مطالعه میکنم و میخوانم ... 

دنیائی است برای خودش !...

ضمن اقرار به این مسئله که شیوه ی اثباتی منوجهر جمالی برای من زیر علامت سئوال رفته است ولی

بر اساس خلاصه ی چکیده ی کلی نظرات تئوری شده ی منوجهر جمالی ، نتیجه گیری نهائی او را مستند و درست و قابل تعمیم بر واقعیات روز میدانم و حتی با تئوری درهم برهمی ( chaos به غلط : آشوب ) هم آهنگی دارد و من در برنامه های روز مره ام بر اساس این دیدگاه حرکت می کنم ...

 ... دیدگاهی که بدرستی ، هم نظر با نام انتخابی منوچهر جمالی ، که نام فرهنگ سیمرغی  برای آن گذاشته است ، در هماهنگی و همخوانی  کاملی با هم  قرار دارند ...

فرهنگی که چندین هزار سال سال پیش   ما را مائی کرد که هنوز تمامی جهان به آن افتخار میکند و من هم خودم را مفتخر به این میدانم که این شانس را داشته ام که در دامن این فرهنگ بزرگ شوم ... 

و حالا هم میتوان با کمال افتخار  مشعل راه مان قرار بدهیم ...

 

 


 

نوشته شده توسط علیرضا بلاغی  | لینک ثابت |