تبليغاتX
داستانه های هامبورگی - گریه خندی از سر شوق ،
گریه خندی از سر شوق ، پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 0:51
 

اگر نمیشناختمت , فکر میکردم داری چاخان سیری یک قرونی میکنی ! ولی چون میدونم که میدونی و میفهمم که چی میگی  ... اقرار میکنم :   

«.. دخترم پریساااا  امروز اشک شوق مرا درآورد !!...  وااای ! هااااای ! هوی ! ....ـ»....

میخواهید بدانید چرا ؟! ( یک سر به اینجا بزنید!!)!   و  ( اینجا هم !!! )

 

نوشته شده توسط علیرضا بلاغی  | لینک ثابت |